درود به شما دوستان
ضد و نقيض هاي قرآن: اميدوارم از اين مطلب استفاده لازم رو ببريد
قرآن نيز، مانند تورات- هرچند کمتر از آن – داراي ضد و نقيض ها و به اصطلاح رايج
ترناسخ و منسوخ هائي است که وجود آنها از همان آغاز مورد توجه مفسران و شارحان
قرآن قرار گرفته است. يکي از نتايج اين ناسخ و منسوخها درطول همه قرون اسلامي اين
بوده است که غالبا دربحث ها و گفتگوها، هريک از طرفين ميتوانسته است به آيه اي از
قرآن که مويد نظر او باشد استناد کند بي آنکه هيچکدام از آنان از حدود استناد به قرآن
تجاوزکرده باشند. في المثل آنکس که مدعي آزادي قبول يا عدم قبول دين دراسلام بوده
است، ميتوانسته است و ميتواند به آياتي از اين قبيل استناد کند: "لااکره في الدين "
(بقره، 256 ) و: " به آنکه نميخواهند ايمان بياورند بگو که شما به راه خود ادامه
دهيد و ما نيز به طاعت خويش ادامه خواهيم داد"(هود، 121 ) ويا:"... اگر باز
روي ازخدا بگردانند برتو(محمد) تکليفي جز تبليغ رسالتت بيش نيست " (نحل، 82 )
، ودرهمان حال، مخالف اوميتوانسته است و ميتواند آيات قرآني ديگري ازاين قبيل مثال
آوردکه: "با آنهائي که به خدا و به روز آخر ايمان نمي آورند و آنچه را که خدا ورسولش
حرام کرده اند حرام نميشمارند و به کيش حق نميگروند مقاتله کنيد تا يا کشته شوند يا
چزيه بپردازند "(توبه، 29 ) ،"وآنهائي را که به آئين خدا روي نمي آورند بکشيد تا
فتنه از ميان برداشته شود "(بقره، 193 و 256 درسوره قرآن به صراحت آمده است
که سخنان خداوند قابل تغيير نيست (انعام، 34 و 115 ، کهف، 27 ، يونس، 64
با اينهمه درهمين قرآن گفته شده است که: "وقتيکه ما آيه اي را نسخ ميکنيم يا
ميفرمائيم که آنرا فراموش کنند، 106 ، نحل، 103 ، آيه اي نيکوتر و يا همانندآنرا
مي آوريم "(بقره، 100) مفسران قرآن تا 225 آيه قرآن راناسخ و منسوخ يکديگر
دانسته اند بي آنکه دليل قانع کننده اي براي چنين ناسخ و منسوخها بيابند، زيرا هر
گونه تبديلي درمتن قبلي اين معني ضمني را ميدهد که آن متن درست و يا دست کم کامل
نبوده است.دريکجاي قرآن شيطان از جمله اجنه بشمار آمده (کهف، 50 ) ولي در
چند جاي ديگر همين شيطان يکي از ملائک دانسته شده است
(بقره، 34 ، اعراف، 11 و يازده موردديگر). دريکجا آمده است که ما
بني اسرائيل را برهمه جهانيان فضيلت داديم (جاثيه، 16 ) ولي درجاي ديگر
تصريح شده است که يهوديان بهر جا که روند محکوم به ذلتند(آل عمران، 110 ) .
دريکجا از مسلمانان خواسته شده است که اگر اهل کتاب از روي حسد قصدسست کردن
ايمانشان راداشته باشندآنها راببخشند(بقره، 109 ) ولي درجاي ديگر درباره همين
کسان آمده است که " منافقان و کافران را که ميخواهند شما نيز مانند آنان شويدبه
دوستي مگيريدو اگر پافشاري کنند آنانرا هرجايافتيد بگيريد و بکشيد"(نساء 89)
درقرآن تصريح شده که خداوند آدميان را به بهترين صورت ممکن
(احسن صورواحسن تقويم) آفريده است(مومن،64 ، تغابن، 3، تين، 4)، ولي در
چند مورد ديگر همين آدميان ناتوان، ضعيف، آزمند،عجول، بينوا توصيف شده که محمد
به پيامبري بر"کليه جهانيان"برگزيده شده است (اعراف، 158 ) ولي درجاي ديگر
گفته شده است که ما قرآن رابراي آن به زبان عربي برتو(محمد) فرستاديم که مردم
ام القري(مکه) وپيرامون آنرا ازروز قيامت بترساني (شوري، 7) . دريکجا آمده
است که عرش خدا برروي آب است(هود، 7) ولي درموارد متعدد ديگر عرش،
خداجائي درآسمان معين شده است که ملائک آنرا بردوش گرفته اند
(اعراف، 54 ، يونس، 3، توبه، 129 ، رعد، 2 طه، 5، فرقان، 59)دست کم
درچهار آيه قرآن تصريح شده است که محمد فقط مأمور ابلاغ کلام حق(قران) به
مردم است، و مسئول قبول يا رد اين ابلاغ از جانب آنها نيست: "ما قرآن را براي
دعوت به حق برتوفرستاديم، هرکس که هدايت يافت به نفس خود کمک کردو هرکس
هم که گمراه شد به زيان خود گمراه شد، و تووکيل هيچيک ازآنها نيستي " (زمر،
41 ) . "اگر از تو پرسند که بابت دعوتي که ميکني چه اجرتي ميخواهي، بگو
که من اجري جزازخدا نميخواهم و فقط مأمورم که از مسلمانان باشم"(يونس، 72 )
به آنانکه ايمان نمي آورند بگو که شما به راه خود ادامه دهيد، ما نيز به راه خود
ادامه خواهيم داد"(هود، 121 ) ؛ "و اگر بازهم روي بگردانند، برتو جزتبليغ
رسالتت وظيفه اي نيست "( نحل، 72 ) . ولي درست درجهت عکس آن درچندين
آيه ديگر آمده است: "مشرکين را درهرجا يافتيد بکشيد و بگيريدو محاصره کنيد
و درکمينشان باشيد(توبه، 15 ) ،.... اين ملعونان رادرهرجا بيابيدبگيريد و به
شديدترين وجهي بکشيد(احزاب، 61 ) ؛ بکشيد آنهائي را که به خدا وروز
واپسين ايمان نمي آورند (توبه، 29 آنها را بکشيد و آواره کنيد"(توبه، 29 )
يکي از بارزترين تناقضات قرآن را درآيه هاي مربوط به يهوديان ميتوان يافت
که دربخشي ازآنها گفته شده است: اي بني اسرائيل، بياد آوريد نعمتهائي راکه
مابه شمااعطاء کرديم وبرهمه عالميان برتريتان داديم "(بقره، 47) به
بني اسرائيل کتاب آسماني فرستاديم و حکومت و نبوت عطا فرموديم و آنانرا
برهمه جهانيان فضيلت داديم(جاثيه، 16 ) ، ولي دربخش ديگر از همين آيات
آمده است: " اينان تورات را حمل ميکنند مانند الاغي که کتابي رابرپشت کشد
(جمعه، 5) ، "حکايت آنها به سگي ماند که اگر بدوحمله آوري عوعوکندواگ
ر
اورا بحال خودگذاري باز عوعو کند"(اعراف، 176 ) . "سزاي اين بدکاران
ذلت آنها دراين جهان و عذاب سخت درجهان ديگر است " (بقره، 85 ) و ما
آنهارا لعنت کرديم و دلهايشان را سخت گردانيديم "(مائده، 13 ) وبني اسرائيل
را درروي زمين پراکنده ساختيم "(اعراف، 168 ) . " اين يهوديا ن به هر
کدام از آنها آرزوي هزار سال عمر ميکند، ولي عمر هزار ساله هم آنانرا از عذاب
خدا نرهاند، زيرا خداوند به کردار ناپسندشان آگاه است" (بقره، 96 ) درسه جاي
مختلف قرآن حتي گفته شده است که عده اي از يهوديان به امر خداوند تبديل به
بوزينه شده اند ( بقره،65 ، مائده، 60 ، اعراف، 166 )، دراينجا طبعا فرصتي
براي نقل همه ناسخ و منسوخ هاي قرآن نيست،ولي شايد بازگوئي يک مورد
بخصوص از آنها که به زندگي روزمره اعراب صدر اسلام مربوط ميشود از
نظرطنزي که درآن نهفته است جالب باشد. اين تناقض موضوع آيه اي از سوره بقره
است که بوجب آن خداوند مقاربت مسلمانان را درشبهاي ماه رمضان با زنانشان
ممنوع ميکند، ولي چون مومنان اين حرمت را رعايت نميکنند، اين بار خود خداوند
از تصميم خويش عدول ميکند و دوباره اين اجازه را بدانها ميدهد، منتها از آنها
ميخواهد که لااقل درموقع اعتکاف درمساجدحدخدا رانگاه دارند:"ما قبلا مقاربت
شمارابازنانتان درشبهاي ماه رمضان حرام کرده بوديم، ولي چون دراين راه نافرماني
ميکنيد و خودرا به ورطه گناه مي افکنيد از گناهتان ميگذريم و حکم خود را
پس ميگيريم و از اين پس مقاربت با زنانتان را در شبهاي ماه روزه برشما
حلال ميکنيم، ولي شما نيز حدود خدا را نگاه داريدو درهنگام اعتکاف در
مساجد باآن مجامعت مکنيد"(بقره، 187)
(برگرفته شده از كتاب تولدي ديگر) بدرود و پاينده باشيد
2568 شاهنشاهي
#1 عطف به: ضد و نقيض هاي قرآن
استفاده کردم.مر30